تبليغاتX
اشرفِ ارادهِ پروردگار؛ فلسفه نجیب زادگان

چرخۀ نفرت و عشق، دوری و نزدیکی

 

می توانیم نفرت را در موقعیتها که منجر به گسستگی روابط می شود از کل موقعیت جدا و آنرا در موقعیت پراکنده و پخش کرد، خُرد کردن آن. دربارۀ عشق نیز می توان آنرا اجرا نمود.

 نفرت را از یک فرد به عواملی از وی که باعث انزجار گشته برگشت داد و همچنین عشق را از نسبت دادن به کل فرد به عواملی که باعث کشش می شوند برگشت داد. با این وسیله از دام سیاه یا سفید، از افتادن در چرخۀ معیوب نفرت و عشق رها می شویم.

این رفتار همچنین از تراکم انفجاری نفرت و عطش عشق و میل کاذب جلوگیری         می نماید. پرسش اینجاست که به چه عواملی لازم است پاسخ انزجار و یا عشق داد؟     

جواب ساده است: آن عواملی که مطابق با عمیقترین ارزشهای ماست و به آنها باور داریم پاسخ مثبت و به آنچه که صحتش را تائید نمی کنیم پاسخ منفی دهیم.  خب اکنون ثبات در موقعیت را می توان اثبات کرد.

                                                                             پرویز                      88.6.13

نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت 15:8 توسط پرویز موسوی| |

قصد متضاد

 

روشن بینی به نوعی یعنی با ریاضت و ترک دنیا ایجاد می گردد. می توان این نتیجه را دریافت که از این طریق خواست زندگی را در سر دارد، می خواهد تشنۀ زندگی باشد یعنی همین زندگی جلوه ای از خداست. بیگانگی از این زندگی، جدائی از خداست. از طریق ترک زندگی قدر آنرا بیشتر دانسته می شود، آنگاه قدردانی از خدا بیشتر می گردد.

بهترین هدیۀ خدا همین جهان بوده است. از طریق همین زندگی میتوان به خدا رسید.

 

 

                                                                                                                        پرویز      88.6.12     

نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت 9:36 توسط پرویز موسوی| |

احساس گناه

 

احساس گناه از این ناشی میشود که وی خود را مسؤل همه اتفاقات و کارهائی میداند که در جوار او شکل می پذیرد. یعنی حتی در اموری که او هیچ نقشی ندارد هم چنین احساسی دارد، این تصور از پیامدهای گرایش به برتری طلبی و کمال گرائی است. او خود را ناآگاهانه ناظر و حاکم بر همه اتفاقات هم جوارش می داند.

ریشۀ گرایش برتری طلبی از گرایش ناآگاهانه به تحقیر دیگران حاصل می شود. 

 

 

 

                                                                             پرویز     88.6.10

نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت 9:34 توسط پرویز موسوی| |

جهنم

 

مثل روز روشن شده که ما میتوانیم از زمینهای خشک و بی حاصل کشتزار و جنگل بسازیم، سرزمینهای زرد و گرم را به مکانی سبز و معتدل تبدیل کنیم، چهره های زشت و روانهای تاریک را به صورتهای عروسک و نبوغ، اندام شکسته و مفلوج را به قامت سرو ممکن گردانیم. آیا در این معنی شک دارید؟ پس سفر کنید.

 

برای احساسی برتر و شاد و نیز ارتباطی صمیمی و متعالی، لازم است سرزمینمان ایران را به نهرهای صمیمی از هدیه های بهشتی که جاعلان و جاهلان آنرا در جهانی دیگر وعده داده اند، جاری گردانیم. این رود بهشتی تنها پس از ساختن چنین سرزمینی در درون خویش و عبور آن از ژرفای وجود، جاری می گردد.

 

و تنها از طریق یک چنین پیوند و ارتباط عاشقانه ای با خویش، در بهشت وجود خویش قادر خواهیم بود در سرزمین بهشت موعود و جاودان قدم گذاریم.

بیاییم زحمتی بکشیم و زندگی در سرزمین جاوید را در درون خویش تجربه نماییم.

 

                                                                                                                                                                             پرویز       88.6.10                     

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 10:56 توسط پرویز موسوی| |

کتیبۀ  خسرو پرویز

 

خدای محمد، خدای فرازِ کوه، خدای ژرفای غار،  چه چیز به محمد امین بخشید؟ شناخت و عشقش را به محمد هدیه داد. پس از آن وی با خدایش آشنا و همدم شد. او پیام آور شد! او می خواست این معجزه ای را که برایش رخ داده بود با عوام درمیان بگذارد، ناخواسته خدا را از بلندیها و خلوت خویش به پایین کشید، خدا به کوچه ها و هیاهویِ جمعیت آمد. برای همنشینی و آشنایی با پروردگار لازم بود هر یک به بلندیها و غارِ عزلت خویش صعود می کرد، اما این مفلوجانِ جاهل که از این فراز ناتوان بودند چه کردند؟

اینان می بایست خدا را که از بلندیها آمده بود همین پایین زندانی می کردند، برای  مالکیت و دربند کردنِ چنین خدایی لازم بود او را تا آنجا تحقیر و کوچک کنند که دیگر نیازی به صعود برای رسیدن به پروردگار نباشد، بلکه خدا را آنچنان ناتوان کردند تا او همسنگ آنان شود.

اکنون چنین خدایی به چه احتباج داشت؟ به جایی برای ماندن در کوچه ها و هیاهو! پس مسجد را برایش ساختند، خدا مسجد نشین شد. حالا این ناتوانان با خدا  احساس قدرت کردند، بوسیلۀ آن می توانستند حقارت خود را بپوشانند و به قدرتمندان سرزمینهای متعالی اثبات کنند که ما هم قدرت داریم. بنابراین خدا را از مسجد به تیغۀ شمشیرها کشاندند، اکنون خدای مسجد نشین بارِ دیگر قدرتمند شد و در آغوش توحش تیز و برنده شد، خدای مسجد حالا به خدای خون ریز بدل شد.  پروردگار، محمدِ پیامبر را در آغوشِ خویش گرفته بود، آنان حالا یکی بودند، هنوز عزلت نشین بودند.

 

جهل و شمشیرِ توحش و خدایشان در پشتِ مرزهای سرزمینِ جاودانِ ما ایران، قصدِ دست درازی به روحِ متعالی ما و تحقیرِ پروردگارمان را کردند. این ناتوانان با مقدس نماییِ جهلِ خویش و بوسیلۀ انبوهیِ جمعیت و توحش چندین قرن است بر این سرزمین چنگ انداخته اند.

 

من به نام یک ایرانیِ پارسی، بنام سرزمینم ایران و بنام خدای محمد، روشن است بزودی این جهل را از این سرزمین بیرون خواهیم کرد. تعالیِ ما با صعود در خلوت و همنشینی با آن عشقِ جاودانی در برابرِ شمشیر و توحش اینان پیروز خواهد شد، این نوید من است به ایرانیانِ متعالی.

 

                                            من خسرو پرویز شاهنشاه سرزمینِ وجودم

                                                                                        ۸۸.۶.۸   

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 14:31 توسط پرویز موسوی| |

خنده، خواستِ تسلط

 

خنده بیش از آنکه جلبِ محبت دیگران باشد ناشی از میلِ رام کردن و دیکته کردنِ نیاتِ پنهانِ خویش است تا از این طریق دیگران را دست آموز خویش گردانیم. خواستِ رویِ خندان از خویش به دیگران، مانندِ تمرکز و توجه در کار است، بدین وسیله به قصدِ رسیدن به نتایج آن چنین میکنیم. خنده رو دیگران را وسیلۀ رسیدن به هدفِ خویش ساخته است، چیزی که او دربارۀ خود نمیداند این است که خواستِ چیرگی بر دشمنانش را دارد، از حیلۀ جلبِ محبت.این برابر است با آنچه او می پندارد، یعنی ابرازِ محبت به دیگران.     

 

پرویز           88.6.6     

       

نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 23:23 توسط پرویز موسوی| |

ما

 

ما ناباورانِ اندیشه های ناب، ما ناباورانِ ادیان ناب و نیز ما ناباورانِ خدایِ جدیدِ بتکدۀ قدیم! چی؟ ما ملحدیم؟؟!! در این صورت ترجیحِ ما وجود و غریزه است، اما ما هیچ یک از اینان نیستیم، ما تنها با اعتباری که به خود می بخشیم مفهوم داریم. از اینرو ما به انسانیت نیز باور نداریم، ما از انسانیت پلی به دوردستها ساخته ایم.......ما بی سرزمینها، در سرزمینی سرشار از خدای گونگی روان شده ایم، اگر فروتنی ما اجازه دهد شاید ما یک عارف به سبک قدیم باشیم.

                                                                                پرویز   88.6.6

                                                                                             

 

 

نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 13:39 توسط پرویز موسوی| |

جنگِ نابرابر

 

 مرا با هیچ کَس اشتباه نگیرید. سربازِ بی نام و نشانی ام که در خطِ مقدم زندگی، روبرویِ آتشِ کینه و نفرتِ ناکامان، بدخواهان و دشمنانِ زندگی جنگاوری می کنم.

یک سرباز  از  نسل سلحشوران، فردوسی، مولوی و حلّاج، در پهناورترین و  ناشناخته ترین سرزمینِ وجود.  

 مرا با آنها هم اشتباهی نگیرید. کلمات معنایِ منحصر به فرد یافته اند، از اینرو قابل قیاس با دیگری نیستند. این مفاهیم فرزندانِ مشروع، از گوشت و خون و جانم هستند. 

 

                                                  ۸۷.۱۲.۸      

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 20:8 توسط پرویز موسوی| |

گزیده گویی(ژ)

 

انسانِ متعالی و انسانِ متعادل دشمنِ یکدیگرند. نوعِ متعالی تجربه های بسیار دیده و انسان متعادل تجربه ای ندیده است!! 

انسانیت حرفه ای است که بازنشستگی ندارد.

قبل از آنکه کسی را دوست بدارید احساسات را از خود دور کنید.

اگر آدمی از اموالش مراقبت نکند دیگران آنرا به راحتی از بین خواهند برد.

لذت واقعی پس از لذتِ معنای آن حاصل می شود.

من همیشه خسته ام، مانند حالت یک تازه نَفَس!

 

                            ۴/آذر/۱۳۷۹                                                 

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 20:15 توسط پرویز موسوی| |

گزیده گویی(ز)

 

انسان تنها موجودی است که قادر است خود را فریب دهد.

 عیاشی ناتوانی در دوست داشتن، و بریدن از دیگران است.

ازدواج، پیوندی است که با قرائت چند کلمه خداگونه می شود.

انسان متعالی در ساحل زندگی به عیاشی و خوش گذرانی مشغول است.

اوقات خود را به چه قیمتی می فروشید؟

آدمی زمانی از زندگی لذت می برد که چشمانش را به روی حقیقت ببندد.

کسیکه طعمِ شهد را چشید آنرا از یاد نخواهد برد.

نوازش دو خاصیت دارد: پوست چروک نمی شود- دل پیر نمی شود.

به نام زندگی نیرومند باشیم.

روبرویی با هم شاگردیها، سرِ کلاس دروغزنی و ابتذال!

انسان والا دروغزن نیست، او قدرتی دارد که دروغگویان را فریب می دهد.

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 20:12 توسط پرویز موسوی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir